AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

تو این فکر بودم، که با هر بهونه

یه بار آسمونو بیارم تو خونه

حواسم نبود که به تو فکر کردن

            خودِ آسمونه، خودِ آسمونه

تو دنیای سردم به تو فکر کردم

که عطرت بیاد و بپیچه تو باغچه

بیای و بخندی تا باز خنده هاتو

  مثل شمعدونی بذارم رو طاقچه

تو و خاک گلدون با هم قوم و خویشین

من و باد و بارون رفیق صمیمی

از این برکه باید یه دریا بسازیم

یه دریا به عمق یه عشق قدیمی

دوسِت داشتم با تمام وجودم

عزیزم هنوزم تو رو دوست دارم

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۲/۰۷/۰۹ |
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

برای دانلود صلوات خاصه با چهار فرمت مختلف کلیک کنید: FLV   3gp    mp3   mp4

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۲/۰۶/۰۴ |
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

لینک دانلود

متن ترانه:

آهای شبِ سیاهِ غم گرفته بیا ببین چقدر دلم گرفته

بیا که روزگارِ بی مروت

گلایه هامو دستِ کم گرفته

تمومِ شهرِ لعنتی رو با هم یه عمری عاشقونه راه رفتیم

***********************

بهِم نگو عاشقی اشتباهه

من و تو راهو اشتباه رفتیم

دوری اَزم اونقَده که بتونم چشمامو روی رفتنت ببندم

دل بکنم از این روزای دلتنگ

***********************

به این شبای.بی خبر بخندم

می خوام که با ترانه های فرهاد خاطره هامو از تو پس بگیرم

بارون بیاد خیس بشم،نفهمم

برف بیاد گولّه بشم بمیرم

***********************

نگو خدا نخواست،خدا نگهدار موندنم اشتباست،خدا نگهدار

بخند،با خنده هاش خدا نگهدار

به فکر من نباش.خدا نگهدار

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ |

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

خواننده: مهدی یراحی

 ترانه سرا: روزبه بمانی

 ملودی و تنظیم:‌ مهدی یراحی

 ویولن: احسان نی زن

 پیانو: رضا تاجبخش

دانلود از لینک مستقیم

 متن آهنگ:

هر جور می تونی بمون، من با تو سازش می کنم

هر بار می گفتم نرو، این بار خواهش می کنم

با زخمِ تنهاتر شدن، محتاجِ تسکینم نکن

تنهاتر از من نیستی، تنهاتر از اینم نکن

با گریه های هر شبم، دنبالِ مرهم نیستم

این بار بشکن بغضمو، فکرِ غرورم نیستم

کی گفته این خواهش منو، تو چشمِ تو کم می کنه

این التماسِ آخرم، خیلی بزرگم می کنه

باور نکن راضی بشم، چون دوستت دارم بری

اِنقدر دَرا رو وا نکن، من که نمی ذارم بری

یک عمر من پرپر زدم، چون دردِ دوری کم نبود

اینا که می گم یک شب از، چیزی که حس کردم نبود

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۲/۰۵/۲۳ |
 

در آسمان تو پروازمی کنم عصری غمگین وغروبی غمگین تر در پیش. من بیزار از خود و از کرده ی خویش دل نامهربانم رابه دوش می کشم تا آ ن سوی مرزهای انزوا پنهانش کنم. دراوج نیزارهای پشیمانی به ابرهای سیاه وسرگردان که با من از یک طایفه اند سلام می کنم.


نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۱/۱۰/۱۸ |
 
تا توانستم ندانستم

حال که میدانم نمیتوانم

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۰/۰۴/۱۸ |
 
برنيايد اين دو كار از اين دو فرد

مردي از نامرد و نامردي ز مرد

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۰/۰۲/۰۷ |

جهل و گناه و همنشینى با بدان و فاجران و دنیاپرستى و هواپرستى باعث تنگى روح و قساوت قلب مى شود و ديگر جايي براي درك و پذيرش كلام حق باقي نمي ماند و نه تنها موعظه و پند ديگر در فرد اثر نمي كند بلكه حتي آن را تمسخر نيز مي نمايد.

آنچنان روح و فکر محدود مي شود که گوئى هیچ جائى براى هیچ حقیقتى در آن نیست، گويى مغز را در یک محفظه با دیوارهاى نیرومند آهنى قرار داده اند.

بنا به حديثي منتسب به امير مومنان عليه السلام: اشک ها خشک نمى شوند مگر به خاطر سختى دل ها و دل ها سخت و سنگین نمى شود مگر به خاطر فزونى گناه!

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۰/۰۲/۰۳ |
عنقريب است كه از ما اثري ديگر نيست!

همه كساني كه الان زنده هستند و در حال نفس كشيدنند، صد سال ديگر اثري ازشان باقي نيست و اجسادشان نيز متلاشي شده است. البته اينكه گفته شد صد سال براي اين است كه به كسي بر نخورد وگرنه اوضاع خيلي خرابتر از اين حرف‌ها است.

فرصت‌ها زودگذرند چون ابر و مهلت ما رو به پايان. كاش بفهميم قدر ثانيه‌ها را!

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۰/۰۱/۲۹ |
 

مشتري وارد مغازه لباس فروشي مي شود و در مورد يكي دو لباس كه از پشت شيشه مغازه نظرش را جلب كرده از فروشنده سوال مي كند و از او مي خواهد كه لباس ها را به او نشان دهد، وقتي مشتري با ديدن لباس‌ها و برانداز كردن آنها متوجه مي شود كه در انتخاب خود اشتباه كرده و اين لباس‌ها مورد نظر او نيست، قصد ترك كردن مغازه را دارد كه ناگهان با نگاه‌هاي خشم‌آلود و رفتاري اعتراض‌آميز از سوي فروشنده مواجه مي شود و گويي با خود اينگونه مي پندارد كه يا بايد جنس را بخرم و يا بعد از خروج از مغازه آماج دشنام‌ها و ناسزاهاي فروشنده قرار خواهم گرفت. حالا اگر لباس را پرو هم كرده باشد كه ديگر فروشنده با نگاهي حق به جانب طوري رفتار مي كند كه گويي مشتري مجبور به خريد است و اگر جنس را نخرد بايد از روي جنازه فروشنده عبور كند تا بتواند از مغاره خارج شود.

اين مشكلي است كه متأسفانه در ايران به دليل عدم رعايت حقوق خريداران بيشتر مردم با آن مواجه هستند و بعضا تا از تصميم به خريد خود تا حدود 70 درصد مطمئن نباشند جرأت ورود به داخل مغازه و سوال در خصوص قيمت و بررسي كالاي مورد نظر را ندارند. البته اين مشكل تنها در زمينه البسه نيست ولي در مورد لباس كمي مشهودتر از ديگر كالاها است.

همين موضوع در كشورهاي ديگر به شكلي است كه در هر فروشگاه مشتريان مي توانند با خيال راحت اجناس مختلف را برانداز كرده و حتي آن را امتحان كنند و در صورتي كه مورد پسندشان واقع شد با جنس مورد نظر به صندوق مراجعه كرده و بهاي آن را مي پردازند و اگر رضايت‌شان را جلب نكرد حتي نيازي نيست كه آن را تا كرده و در جاي خود قرار دهند بلكه مي توانند آن را در همان جا رها كنند و از فروشگاه خارج شوند چراكه از پيش عده‌اي براي اين كار در نظر گرفته شده‌اند و وظيفه‌شان اين است كه در بخش‌هاي مختلف فروشگاه مي‌چرخند و لباس‌هاي رها شده را تا كرده و در جاي خود قرار مي‌دهند و هيچ ناراحتي و اعتراضي هم نسبت به اين موضوع ندارند چون اين را پذيرفته اند كه فروش خوب و سود هميشگي در گرو جلب رضايت مشتريان است و اين حق مشتري است كه پس از جستجو، كالاي مورد نظر و مطلوب خود را انتخاب كند.

به راستي رسيدگي به اين موضوع به كدام نهاد، سازمان و يا اتحاديه مربوط مي شود و چرا مشتري‌مداري و احترام به حقوق مصرف‌كننده تنها در حد يك شعار باقي مانده و در عمل حقوق مشتريان پايمال مي شود؟ واقعا چرا مصرف‌كننده بايد با اكراه و با ترس و لرز عدم رضايت خود را در مورد كالايي كه مورد پسندش نيست اعلام كند؟! چرا در ايران اينگونه است كه تا 70 درصد از تصميم به خريد خود اطمينان نداشته باشي با ترس و اكراه وارد مغازه ميشوي؟!

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۰/۰۱/۲۰ |

 

ديروز يكي از دوستان و همكارانم در تماس تلفني حرفهايي به من زد كه ردپاي برخي افراد كه با اسامي ناشناس در اين وبلاگ نظر داده بودند مشخص شد.

به دليل سوالاتي كه خوانندگان وبلاگ در خصوص برخي نظرات بي ادبانه، از نويسنده داشتند، نويسنده بر آن شد تا يافته هاي جديد خودشو در اين زمينه به اطلاع علاقه مندان برسونه.

در تماسي كه ديروز با دوستم(آقاي م.ش.) داشتم، به من گفت كه فلاني از مطلبي كه در خصوص خبرنگاران نوشته‌اي بسيار ناراحته!!!!!

من با تعجب به دوست و همكارم گفتم كه به ياد ندارم تا به حال در خصوص تأسيس وبلاگم به اين شخص اطلاعي داده باشم يا از ايشون خواسته باشم براي من نظري ارسال كنه، پس از كجا ميدونه كه من وبلاگ دارم؟! همكارم پاسخ داد كه تقريبا از يك هفته پس از تاسيس وبلاگت، اون بواسطه حرف هاي ما درباره وبلاگ تو، در جريان قرار گرفته و نوشته هات رو مطالعه ميكنه.

اينجا بود كه مسائل جالبي براي من روشن شد كه از نظرتان خواهد گذشت:

چيزي كه ديروز تعجب منو برانگيخت اين بود كه علي رغم اينكه وبلاگ من خواننده و بازديد كننده عام نداره و در جايي براي وبلاگم تبليغي نشده، ديروز دقايقي پس از درج مطلب در خصوص خبرنگاران، 3 نظر با اسامي ناشناس كه البته تا حدودي گستاخانه بود ارسال شد كه با توضيحات بالا و تماس همكارم و مشخص شدن ناراحتي اون شخص، فهميدم كه اين نظرات ناشناس از طرف چه كسي است.

و نكته بسيار جالبتر:

چندي پيش شخصي كه به نام يه خبرنگار( و بعد از شكست در مناظرات مكتوب به نام يه ناشناس و مجددا پس از فاش شدن اين موضوع كه خبرنگار و ناشناس هردو يك نفرند باز به نام  يه خبرنگار) ايميل و نظراتي طولاني ارسال ميكرد و گويا شب و روزشو به هم دوخته بود و بيشتر وقت روزانه‌ش رو صرف وبلاگ مديرجهان كرده بود و اين موضوع محل سوال براي نويسنده وبلاگ و عده اي از بازديدكنندگان شده بود.

چيزي كه در اون مقطع ذهن نويسنده رو مشغول كرده بود اين بود كه اين (يه خبرنگار) كيه و از كجا اين وبلاگ رو پيدا كرده؟! چون (يه خبرنگار) در مقطعي نظرات رو ارسال ميكرد كه وبلاگ بتازگي راه اندازي شده بود و آدرس وبلاگ هنوز حتي در بخش جستجوي گوگل هم ثبت نشده بود و نميشه گفت كه ممكنه طرف اتفاقي از گوگل اين وبلاگو پيدا كرده.

حالا با توضيحات ديروز همكارم و اطلاع يافتن از پيشينۀ بازديدهاي اون شخص از وبلاگ مديرجهان تا حدود بسيار زيادي پاسخ برخي از سوالات پيدا شد.

در اينجا نويسنده مراتب انتقاد و گله‌گذاري شديد خودشو نسبت به عدم رازداري برخي دوستان و همكاران اعلام ميكنه و از اونا ميخواد كه لطفا در جهت تبليغ اين وبلاگ خودشونو به زحمت نندازن و از وجود اين وبلاگ ديگران رو مطلع نكنن. چون نويسنده اگه بخواد خيلي راحت خودش ميتونه اين كارو انجام بده ولي بدليل برخي ملاحظات و بي جنبگي برخي افراد كه نمونه آن در بالا ذكر شد، از اين كار امتناع كرده و نيازي نمي بينه كه هركسي از وجود اين وبلاگ مطلع باشه.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۹۰/۰۱/۱۵ |
عده اي بر اين باورند كه چون فرهنگ غرب از جاذبه بيشتري نسبت به اسلام برخوردار است پس لابد فرهنگ غرب فرهنگ بهتري است.

مي گويند گوش كردن به موسيقي و برخي تفريحات مثل شركت در مجامع مختلط دختر و پسر باعث شارژ شدن انسان و بهبود روحيه است و حال آنكه پرداختن به امور ديني و تلاوت قرآن و اعمالي از اين دست اصلا باعث هيجان و لذت‌هاي آنچناني نيست.

اينكه فرهنگ غرب بيشتر طرفدار دارد دليلي بر بهتر بودن آن نيست. پر واضح است كه بي بند و باري طرفدار بيشتري دارد. دين به انسان مي گويد بر خلاف جهت رودخانه يعني بر خلاف تمايلات نفساني حركت كن كه كاري بس دشوار است اما فرهنگ غرب مي گويد در جهت رودخانه حركت كن و هر كاري كه نفس مي خواهد انجام بده.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ |
در خبرها آمده كه زني مهريه اش را به اجرا گذاشته و چون شوهر مالي نداشته، زن وي از دادگاه درخواست كرده كه قبر 20 ميليوني شوهر را به نفع او توقيف كنند.

اين موضوع فارغ از نگاه اجتماعي و خانوادگي در نوع خود بسيار جالب و جديد است. شايد كمتر كسي قبر را به عنوان مايملك و دارايي به حساب آورده باشد و با نگاه اقتصادي به آن نگريسته باشد. اما با اين اتفاق نشان داده شد كه خانه آخرت هم قابل دست اندازي طلبكاران خواهد بود. شايد هيچكس فكرش را هم نميكرد كه روزي طلبكاران به سراغ قبرش هم بيايند اما من بعد اين اتفاق در شرايط مشابه قابل تصور است. شايد اداره ثبت اسناد و املاك از اين پس به فكر ثبت قبور به نام افراد به عنوان يك دارايي بيفتد تا اگر طلبكاري خواست استعلامي از دارايي وي بگيرد قبوري كه به نام وي ثبت شده نيز مشخص باشد. البته شايد عده اي براي فرار از طلبكاران قبرهايشان را به نام فرزندان و يا همسرشان بزنند تا طلبكار نتواند آن را مصادره كند. حالا در اين ميان اگر طرف از دنيا برود و بخواهند دفنش كنند مشكلات بعدي مثل اينكه قبرش به نامش نيست و نميتواند در آن دفن شود پيش رو خواهد بود.

يك نوع نگاه ديگر نيز به اين موضوع خالي از لطف نيست و آن اينكه در روايات گفته شده است كه اگر هنگام مرگ حقي از مردم بر گردن داشته باشي و به هر دليل آن را پرداخت نكني روز قيامت از مزاياي تو ( حالا به هر شكل ممكن مثل ثواب و حسنه) برداشته شده و به طلبكار داده مي شود. شايد اين موضوع براي بسياري افراد فقط در حد يك روايت بوده و در عين اينكه آن را انكار نمي كنند اما به يك باور برايشان تبديل نشده است. ولي با رخ دادن اينگونه اتفاقات كه شخصي قبر شخص ديگري را تصاحب مي كند، مي بينيم كه طلبكاران منتظر قيامت نشده اند و در همين دنيا حتي از تنها دارايي فرد يعني قبر و كفن كه مي تواند با خود از اين جهان ببرد نيز نگذشته اند و فرايند حق ستاني را به مرز دو دونيا يعني گورستان كشانده اند و تا جايي كه ميسر است دارايي فرد بدهكار را تصاحب مي كنند حتي اگر اين دارايي خانه آخرت او باشد.

هميشه گفته شده است كه هرچه قدر دارا يا فقير باشي در نهايت آنچه مالك آن خواهي بود يك قبر و يك كفن است. اما گويا در آخر الزمان قبر را نيز مي گيرند و بايد منتظر بود تا شايد كفن‌هايي كه از پارچه هاي گران قيمت است نيز با حكم دادگاه توقيف شود و مرده بي نوا با بدني برهنه عازم آخرت شود.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۱۱/۲۳ |
شناخت خدا چگونه است؟ آيا اصولا مي توان خدا را شناخت؟ عده اي معتقدند كه انسان براي شناخت خدا بايد ابتدا خود را بشناسد و به اين حديث معروف اشاره مي كنند كه «من عرفه نفسه فقد عرف ربه» يعني هركه خود را شناخت خداي خود را نيز شناخته است. البته عده اي نيز اين حديث را به گونه ديگري تفسير كرده و معتقدند معني اين حديث موكول به محال است و به اين معني است كه « همانطور كه انسان نميتواند خود را بشناسد پس خدا را نيز نمي تواند بشناسد».

خداوند به هيچ عنوان قابل تصور نيست و به گفته يكي از معصومين خدا را هر طور كه تصور كنيم، قطعا آن  نيست چرا كه آنچه ما تصور كرده ايم مخلوق ذهن ماست و حال آنكه خداوند خالق ذهن ماست و هيچگاه خالق نميتواند در مخلوق خود گنجانده شود. درك چيستي خداوند فراتر از ظرفيت ذهن انسان است و به گونه اي است كه حتي خودِ خداوند نيز نميتواند خودش را به انسان معرفي كند البته نه اينكه از وصف خود عاجز باشد بلكه كلمات گنجايش و توانايي وصف خداوند را ندارند چه اينكه گاهي خود انسان نيز در بيان احساساتش عاجز مي شود و در برخي لحظات پيش مي آيد كه وقتي از كسي ميپرسيم چه احساسي داري؟ مي گويد كه نميتوانم احساسم را بيان كنم. كلمات گاهي نمي توانند حتي احساس انسان را كه موجودي محدود است بيان كنند چه برسد به اينكه بخواهند خدا را توصيف كنند.

بسياري نيز معتقدند كه خداوند را بايد از روي آيات و نشانه هايش شناخت. البته شايد تا حدودي بتوان با تفكر در آيات و نشانه هاي خدا به گوشه اي از قدرت او پي برد ولي قطعا شناخت كامل حاصل نمي شود. چون خداوند بي نهايت بزرگتر و بي انتهاتر از هر آنچيزي است كه خلق كرده است.


نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۱۱/۱۲ |
تا بحال توجه كرده ايم؟

نكته‌اي جالب آنكه در حين تماشاي فيلم‌هاي خارجي دوبله شده، عدم تطبيق و تناسب حركت‌ لب‌هاي بازيگر خارجي با كلماتي كه در جملات ترجمه شده وجود دارد چندان محسوس نيست و توجه انسان را به خود جلب نمي كند. اين در حالي است كه در فيلمهايي كه بازيگرانش فارسي زبان هستند، كوچكترين عدم تطبيق حركت لبها با صداي بازيگر ازاردهنده است و توجه انسان را به خود جلب مي كند.

يعني با اينكه بازيگر فارسي زبان در حقيقت همان جمله اي را بيان ميكند كه مطابق با حركات لبها است اما چون كمي زمان پخش صدا و سرعت حركت لبها با هم هماهنگ نيستند بيننده را آزار ميدهد. اما در فيلم خارجي كه حركت لبها اصلا با جمله بيان شده ارتباطي ندارد، بيننده توجهش جلب نمي شود و آسوده به تماشاي فيلم مي پردازد.

علتش چيست؟ شايد توقع بيننده از فيلم فارسي است و يا شايد دليل ديگري در كار است!

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۱۱/۰۹ |
 

به منجي عالم بشريت:

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمايل تو بديدم نه صبر ماند و نه هــوشم

 

 به راه بـاديه رفتن به از نشستن بـاطل

وگــر مراد نيابم به قدر وُسع بکوشم

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۱۰/۱۸ |

 

اخيرا پيراهن‌هايي به بازار مي آيد كه فارغ از رنگ اصلي آن، خطي عمودي در وسط پيراهن به رنگي متفاوت از رنگ اصلي بكار رفته است كه وقتي فردي آن را بپوشد، تصويري كه در ذهن شكل مي گيرد به گونه اي است كه گويي شخص كراوات زده است.

البته در اينجا اصلا بحث بر سر خوب يا بد بودن كراوات نيست. آنچه مهم است اينكه اينگونه طراحي براي لباس نوعي استفادۀ با ترس و لرز از كراوات است و نشان‌دهنده اين است كه طراحان و متوليان در اتحاديه و اصناف مربوط به پوشاك كراوات را ميپسندند اما بدليل منعي كه در جامعه براي استفاده از آن وجود دارد سعي ميكنند بدون استفاده علني از كراوات، در طراحي پيراهن ها به شيوه اي عمل كنند كه نمايي شبيه به كراوات در پيراهن بوجود آيد و در عين حال كسي نتواند ايراد و اشكالي وارد كند كه چرا از كراوات استفاده كرده ايد.

تأسف آور آنكه اينگونه پيراهن‌ها بر تن مجريان صدا و سيما هم به وفور ديده مي شود و ناگفته پيداست كه وقتي چيزي از رسانه ملي به نمايش در مي آيد نوعي تصديق و تاييد نسبت به آن چيز در اذهان و افكار عمومي شكل مي گيرد و پرواضح است كه آنچه از رسانه ملي نمايش داده مي شود محلي براي الگوبرداري قشر جوان خواهد بود.

خيلي خوب است كه اگر فرهنگ، دين و عرف جامعه چيزي را نپذيرفته و آن را تقبيح مي كند همه به آن پايبند باشند و لااقل علني اما با روش‌هاي خاص به سمت آن نروند كه هم نتوان به آن خرده گرفت و هم نتوان بي تفاوت از كنار آن گذشت.

اين موضوع توجه خاص مسولان فرهنگي و متوليان امر را مي طلبد چراكه به نظر مي رسد اين يك جريان است كه قصد دارد به مرور برخي موضوعات را به شكل تدريجي و نرم به خورد جامعه و بويژه نسل امروز دهد.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۱۰/۱۲ |
رسيدن به خداوند هدفِ ما

پيامبر اكرم(ص) الگو و سرمشقِ ما

قرآن قانونِ ما

جهاد راهِ ما

و مرگ در راهِ خدا بزرگترين آرزويِ ما

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۹/۲۱ |
 

 

در ميان حروف 6 حرف وجود دارد كه بر 26 حرف ديگر ارجحيت دارد . اگر اين 6 حرف نبودند 26 حرف ديگر ناكارآمد ميشدند.

اين 6 حرف (اَ اِ اُ آ او اي) حروف صدادار هستند كه اگر وجود نداشتند هيچ كلمه صحيحي بيان نميشد و حتي انسان قادر به فرياد زدن و يا آواز خواندن هم نبود. شايد براي همين به اين حروف صدادار گفته اند كه از خود صدا دارند و وابسته به حرفِ ديگري نيستند. اما حروف بيصدا به اين 6 حرف وابستگي دارند و بدون حضور اين 6 حرف قادر به كلمه سازي و بيان شدن نيستند.

نتيجه اينكه بيشتر بودنِ تعداد عاملِ برتري نيست و گاهي يك نفر مي تواند بر جماعتي ارجحيت داشته باشد كه اين به نوع فعاليت و نقشي كه ايفا مي كند بستگي دارد.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۹/۱۴ |

 

هدف خدا از خلقت انسان چی بوده؟ چرا مارو خلق کرده؟ ممکنه هرکسی هدفهای مختلفی رو برای خلقت انسان قید کنه ولی در واقع باید گفت که خدا از خلق کردن انسان هیچ هدفی نداشته. اساسا هر موجودی که هدف داره به این معنیه که نیازمنده. هر کسی هدفی داره یعنی به دنبال چیزیه و برای بدست آوردنش تلاش می کنه. ولی همه میدونیم که خدا غنی و بی نیاز از هر کس و هر چیزه پس نمیتونه هدفی داشته باشه. اینکه چرا خدا انسان رو خلق کرده دلیلش اینه که یکی از صفات خداوند خالقه و وقتی این صفت تجلی پیدا میکنه و به فعل تبدیل میشه، خدا خلق میکنه. پس خدا از خلقت ما و دیگر موجودات بدنبال هدفی نبوده بلکه صفت خالق در که در وجود خداست تجلی پیدا کرده.

حالا از اونجایی که یکی دیگه از صفات خدا حکیمه در نتیجه افعال خداوند از روی حکمت و هدفداره. خداوند هدفی نداره ولی افعالش هدفدار و از روی حکمته. به این معنی که خدا از خلقت ما هدفی نداشته ولی تجلی صفت خالق موجب خلقت ما شده و چون این خلقت حکیمانه بوده موجودیت ما هدفداره.

به زبون عامیانه مثلا اگر تمام انسانها از اولین روز تاریخ تا روز قیامت کافر باشند خدا یک ذره اذیت نمیشه و اگه همه بشریت مثل سلمان فارسی خدا رو عبادت کنن خداوند ذره ای چاق نمیشه. چون خدا به بشر اختیار داده که هر راهی میخواد بره. حالا اگه همه کافر باشن خدا میگه من همینو میخواستم؛ من به بشر اختیار دادم که هر راهی میخواد بره. اگه همه عابد بشن خدا میگه من همینو میخواستم؛ من بشر رو مختار گذاشتم که هر راهی میخواد بره.

مثل یه امتحان تهیین سطح، اگه همه قبول بشن معلم میگه من میخواستم هرکی هرچقدر بلده بره همون کلاس بشینه، اگه همه رد بشن باز میگه من همینو میخواستم که هرکی هرچی بلده سر کلاس مربوطه بره.

عبادت ما هیچ فایده ای برای خدا نداره، مثل اینکه به ما بگن دیشب همه مورچه ها به احترام تو تا صبح بیدار بودن و رو به تو در سجده بودن. ما میگیم چه فایده داره؟ اونقدر برن بخوابن تا باد کنن. تازه ما که غرق نیازیم عبادت مورچه ها برامون بی فایده ست، حالا خدا که کلا غنی و بی نیازه.

مثلا روزه گرفتن ما چه فایده ای برای خدا داره؟ یعنی خدا میخواد صرفه جویی کنه؟ اتفاقا تو ماه رمضان مصرف مواد غذایی دوبرابره. تازه طبیعت جوری خلق شده که کسی نمیتونه یک گرم ازش کم کنه، همه چیز به هم تبدیل میشن ولی نابود نمیشن. اگه قرار بود چیزی کم بشه پس پدربزگای ما همه چیزارو خورده بودن و برای ما چیزی نبود.

 

 

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۸/۱۰ |

پيشقدم شدن در سلام كردن كاري سخت است و دشوار. اينكه كسي هميشه در اين امر پيشقدم باشد كاري است نا شدني و پيامبر اكرم(ص) كسي است كه هميشه به هركس مي رسيده سلام ميكرده.

شايد سختي اين كار در ابتدا مشخص نباشد و هر كسي ادعا كند كه مي تواند، ولي اگر كسي مي خواهد آزمايش كند كافي است دو سه روز اين رويه را در پيش گيرد تا متوجه شود كه قادر نخواهد بود به اين كار ادامه دهد.

اينكه به كسي سلام كني و با غرور جوابت را بدهد، اينكه به بچه ها سلام كني، اينكه به افرادي سلام كني كه از آنها خوشت نمي آيد، اينكه بخواهي به كسي كه با نگاهش توقع سلام دارد سلام كني و ... اينها همه از مواردي است كه در ابتدا به چشم نمي آيد ولي وقتي تصميم گرفتي كه سلام كني با اين موانع روبرو مي‌شوي.

در بسياري از موارد غرور افراد مانع سلام كردن مي شود؛ به طرف مي گي چرا به فلاني سلام نكردي؟ ميگه آخه اون 3 ماه از من كوچيكتره و اون بايد اول سلام كنه.

ميگي به فلاني سلام كن، اون كه ديگه با تو همسنه، ميگه آخه من ليسانسم اون ديپلم داره.

بهش ميگي خب به فلاني سلام كن اون هم همسن توئه و هم اينكه ليسانسه، ميگه آخه ليسانسه اون دانشگاه آزاديه مال من دانشگاه دولتيه.

خلاصه تا بخواي طرفو راضي كني كه در سلام كردن پيشقدم بشه، اعصابت داغون ميشه و ...

 

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۷/۲۵ |
 

چرا اين آدما اينقدر بي فرهنگن؟ از بعضي مسيرها كه البته كم هم نيستند، در ده ثانيه بيش از 10 تاكسي كه بعضا خالي هم هستن رد ميشه، خب تو اين شرايط وقتي كه اين همه تاكسي هست چرا بعضي آدما سختي سه نفره نشستن در عقب تاكسي رو به جون ميخرن در حالي كه اگه كمتر از 30 ثانيه تحمل كنن ميتونن سوار يه تاكسي خالي بشن!

البته گاهي كه آدم عجله داره موضوع فرق ميكنه و اگه با هر شرايطي سوار تاكسي بشه براش غنيمته. اما بعيد به نظر ميرسه كه همه آدما در سطح شهر هميشه عجله داشته باشن. پس چرا واقعا براي خودشون اين ارزش رو قائل نيستن كه مخصوصا در گرماي شديد تابستون سه نفري اون عقب تاكسي نشينن و دائم براي پياده و سوار شدن ديگران به زحمت نيفتن!

البته در بعضي مسيرها كه تعداد تاكسي كمه حق دارن كه هرچي از راه رسيد بپرن توش، ولي واقعا امروزه با اين همه تاكسي هاي رنگارنگ؛ نارنجي، سفيد، زرد، سبز شطرنجي، سبز ساده زنونه و مردونه و تازه كلي ماشين‌ها شخصي كه به ناوگان حمل و نقل و شغل مسافركشي پيوستن، ديگه مسيري وجود نداره كه تاكسي اونجا كم باشه.

خلاصه اينكه اين آدما خودشون واقعا لياقت شرايط خوب و تميز بودن و بهداشتي بودنو ندارن. وگرنه آخه وقتي دو نفر عقب تاكسي سوارن چرا تو هم مياي سوار ميشي؟؟!! خب چند لحظه صبر كن تاكسي بعدي مياد. واقعا خودت سختت نيست تو اون گرما بري با فشار بچسبي به دو نفر ديگه و براي پياده و سوار شدن هركسي هم بايد يك بار پياده و سوار بشي. به اميد روزي كه فرهنگ و شعور به جامعه ما بياد.



نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۷/۱۰ |
تمامي حواس پنجگانه ما داراي حافظه هستند. به اين معني كه احساسي رو در مواجهه با چيزي به اعصابي حسي ما منتقل ميكنن و در حافظه ما ذخيره ميشه و در برخورد مجدد با اون احساس متوجه ميشيم كه قبلا هم اينو تجربه كرديم.

نكته جالب اينكه اين حواس پنجگانه داراي حافظه كوتاه مدت هم هستند كه اطلاعات رو در ناخودآگاه ما ذخيره ميكنن. صبح كه از خونه بيرون مياييم صحنه هاي بيشماري از پيش چشم ما عبور ميكنن و ما خيلي بي تفاوت و بدون اينكه لزومي داشته باشه به اونا توجه كنيم از كنارشون رد ميشيم ولي جالب اينجاست كه تمام چيزهايي كه در ميدان ديد ما بوده و از جلوي چشمان ما گذشتن در حافظه بينايي ما ثبت شده و اگه كسي رو هيپنوتيزم كنن ميتونه حتي شماره پلاك ماشين‌هايي كه صبح توي خيابون از جلوي چشمش رد شدن رو به ياد بياره.

يه موضوع جالب كه شايد بارها تجربه كردم حافظه شنواييه؛ براي همه پيش اومده حتما كه مشغول كاري هستن و كاملا حواسشون جمعِ اون كاره. كسي مياد يه چيزي ميگه ولي ما اونقدر غرق در كاريم كه اصلا نميشنويم و متوجه نميشيم. بعد طرف با صداي بلند تر ميگه با توئم! اينجاست كه ما يه دفعه متوجه ميشيم و ميپرسيم چي گفتي؟ ببخشيد متوجه نشدم. و در اين لحظه اون اتفاق جالب رخ ميده. اون اتفاق اينه كه وقتي ما به طرف ميگيم چي گفتي و متوجه ميشيم كه طرف چند لحظه قبل چيزي گفته كه ما حواسمون نبوده، حافظه شنوايي ما فعال ميشه و به چند ثانيه قبل بر ميگرده و به ياد مياره كه طرف چي گفته. و در اين لحظه بدون اينكه طرف دوباره حرفشو تكرار كنه ما جوابشو ميديم.

بارها برام پيش اومده بود كه از كسي كه غرق در كاره سوالي پرسيدم و اون پرسيده چي؟ بعد از چند لحظه جواب داده. و من اونوسرزنش كردم كه تو كه شنيدي پس چرا ميپرسي چي!

ولي وقتي اين موضوع رو زير نظر گرفتم متوجه شدم كه ذهن ما به چند ثانيه قبل بر ميگرده و حافظه شنوايي مون چند لحظه قبل رو به ياد مياره.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۶/۳۱ |
این خلوتِ هميشه خاليِ من

اين ترس خورده‌ي زخمي

دوباره بويِ ناخوشِ شب دارد

باور نمی کنم که کاروان غنائم را سردار فتح و سربدار شکست به تساوی با غلامان قسمت کنند

من این ضیافت مشکوک را باور نمی کنم

باور نکن رفیق موافق!

به اتحاد بيدليل سنگ و شيشه و قاب پنجره شك كن

باور نكن رفيق موافق!

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۶/۱۷ |

زندگيها پيچيده و سخت شده و اين دشواريها و مشكلات نه از تنگدستي كه از پيچيده شدن و گرفتاريهاي رواني و روحي مردمه.

در بسياري از زندگيها علي رغم ثروت فراوان، ذره‌اي آرامش و آسايش وجود نداره. اگه پدر به فرزندش انتقاد كنه، فرزند از خونه ميره و اگه مادري به دخترش ايرادي بگيره دختر شب خونه نمياد.

مردم گرگ شدن همگي و همديگرو ميخوان بخورن و به همديگه رحم نميكنن. كاسب به كارمند رحم نميكنه، كارمند به كاسب رحم نميكنه، پزشك به هردوي اينها رحم نميكنه و خلاصه از آدما چيزي جز شر به همديگه نميرسه و مبلغ هنگفتي كه دكتر از يه بيمار بدبخت گرفته، وقتي ميره مكانيكي، اون مكانيك ازش ميگيره و همين مكانيك كارش به بنّا ميفته و بنّا ازش ميگيره و خلاصه شر آدما به همديگه بر ميگرده و زندگي‌ها تنگ شده.

به رغم اينكه رفاه و اسباب آسايش مردم روز به روز بيشتر ميشه و وسايل و ابزار پيشرفته تر مي شن، ولي صميميت‌ها از بين رفته و همه تبديل به كدورت و اختلاف شده. در گذشته پياده و يا با الاغ از جايي به جايي ميرفتن ولي امروزه با هواپيما و در كمترين زمان ممكن همون راه رو ميرن. ولي آيا به موازات اين پيشرفتها، زندگيها هم شيرينتر شده؟ پس خدا اگه بخواد ميتونه در عين دادن رفاه و در عين اينكه كسي زندگي اشرافي داشته باشه، زندگيها رو تنگ و پيچيده كنه.

مثلا يك نفر ثروتمنده ولي يه بچه‌اي داره كه منحرفه و همه رو بيچاره كرده و والدينش دارن از دستش دق ميكنن و حاضرن تمام ثروتشونو بدن ولي از دست اين راحت بشن.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۶/۱۶ |
 

 

 عصری غمگین

و شبی غمگین تر در پیش

من بیزار از خود

 و از کردۀ خویش،

 دلِ نا مهربانم را به دوش می کشم

       تا

آنسوی مرزهای انزوا پنهانش کنم...

                                   

  •   جناب شیطان! نمی دانم تو مرا ارزان خریدی یا من خودم را به هیچ فروختم؟

هر چه بود، معامله فسخ است، به امید الله ...

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۶/۰۷ |
 خيلي وقتا پيش مياد كه آدم ناگهان به ياد اتفاقي، شخصي، يا موضوعي در گذشته ميفته و شايد اين به ياد گذشته افتادن اونقدر برامون عادي شده باشه كه اصلا توجهي به اين موضوع نميكنيم كه چطور شد كه مثلا من يه دفعه ياد فلان موضوع در گذشته افتادم. ولي در واقع هيچ يك از اين به ياد افتادن‌هاي ما بي دليل و بر خلاف تصورمون ناگهاني و اتفاقي نيست. اگه آدم كمي دقت به خرج بده و حواسشو جمع كنه، دقيقا ميتونه بفهمه كه چرا يه دفعه به ياد فلان خاطره در گذشته افتاده. فقط كافي وقتي به طور ناگهاني متوجه ميشيم كه به ياد موضوعي در گذشته افتاديم، در همون لحظه چند دقيقه پيشِ ذهنِ خودمونو رخدادنگاري كنيم؛ يعني ذهن خودمونو به چند دقيقه پيش ببريم و تمام آنچه تو اين چند دقيقه ديديم و شنيدم و حس كرديم رو مرور كنيم. اونوقت خيلي راحت متوجه ردپايي از خاطرۀ گذشتمون در وقايع و اتفاقات فعلي ميشيم و ميفهميم كه مثلا اگه من الان به طور ناگهاني به ياد دوست قديميم در دوران دانشگاه افتادم، به خاطر اين بود كه اون هميشه بوي فلان عطر رو ميداده و من الان چون اون بو رو استشمام كردم به ياد اون افتادم.

حالا ممكنه اين دلايل گاهي به اين واضحي نباشه كه ما بتونيم به سادگي علت رو تشخيص بديم. ولي بايد اينو بدونيم كه قطعا بيدليل نبوده و با ريزبيني و دقت ميشه بازگشتِ ذهن به گذشته رو ريشه يابي كرد. فقط كمي دقت ميخواد و بعد از چند بار تكرار و تمرين، يافتن رابطه ها هم خيلي ساده ميشه و هم وقتي متوجه رابطه ميشيم يه لذت خاصي به آدم دست ميده.

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۶/۰۳ |
 
نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۵/۲۰ |

 

بنويس از سفر سرد پشيمانم سخت،

             بعد نقطه سر سطر

             از همين حسرت دير،

              تا ابد ريز و درشت

        مشق شب خواهي داشت

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۵/۲۰ |
 

وبلاگ يك فضاي كاملا شخصي و يك حريم خصوصي است و نويسنده اين وبلاگ براي افرادي كه نسبت به مطلب گذشته نظرات مخالف داشتن، هيچگونه دعوتنامه اي ارسال نكرده بود و در جايي هم براي وبلاگش تبليغي نكرده.

ضمنا وبلاگ جايي است كه هركس ميتونه بدون در نظر گرفتن ملاحظات و تنها با رعايت قوانين بلاگفا، نظرات شخصي خودشو بنويسه و نبايد فضاي يك وبلاگو با سايت يا خبرگزاري كه دست اندركاران آن در قبال افكار عمومي مسوول هستند اشتباه گرفت. اگر كسي با نظرات نويسنده وبلاگي مخالفه نبايد از فعال بودن بخش نظرخواهي سوء استفاده كنه و بدون معرفي و ثبت آدرس از خودش هرچيزي كه دلش خواست بگه و بره چون اين رفتار مختص انسانهاييه كه از پشت خنجر ميزنن.

در اين جا مجددا بر كاملا شخصي بودن فضاي وبلاگ‌ها تاكيد ميشه و دوباره تذكر داده ميشه كه از هيچ شخص غريبه، منتقد و يا شخص دلسوزي براي مطالعه و نظر دادن در اين وبلاگ دعوتي به عمل نيومده.

نويسنده به نظرات و افكار دوستان و آشنايان كه بيشتر در بخش نظرات خصوصي تبادل ميشه بسنده كرده و براي نظرات افراد غريبه و كساني كه واقعيت رو فداي تعصبات بيجا ميكنن فرش قرمزي پهن نكرده.

نويسنده اين وبلاگ اميدواره كه منتقدین متعصب، این تذکر رو نصبُ العين خودشون قرار بدن و پيشاپيش از عدم ارسال پاسخ به این تذکر و عدم ارسال نظر در خصوص مطالب بعدی وبلاگ كمال تشكر رو داره.

از خدا جوییم توفیق ادب                  بی ادب محروم شد از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد       بلکه آتش در همه آفاق زد

نوشته شده توسط مدیرجهان در ۱۳۸۹/۰۵/۱۹ |
 
مطالب قدیمی‌تر